تنها نمان
یار شو
نه با هر کسی
با او که در کنارش آرام می گیری
آذر ۱۳۸۴ بود که با همفکری دوست خوبم که مدیر وبلاگ آهوی خسته است تصمیم
گرفتیم وبلاگی با موضوع افراد ترنس سکسوآل ( Transsexual) را شروع به
نوشتن کنیم. و با لاخره این افکار در ۱۲ آذر ۱۳۸۴ تحقق یافت و وبلاگ
بر باد رفته ها را با موضوع افراد ترنس سکسوآلیسم و اولین پست را با عنوان
سخنی با خوانندگان باز کردم. که همچنان به قوت خود باقی است.
دوستان و خواننده های این وبلاگ گاهی اوقات با ایمیل هاشون همیشه این سوال را
از من می پرسیدند که چرا بر باد رفته ها ؟
و در جواب باید عرض کنم که آن موقع شرایط روحی زیاد خوبی نداشتم و امیدواری
من به خودم و اینکه روزی این مشکلات از سر راه من کنار بروند کم بود و خودم را
یک بر باد رفته می خواندم و چون مثل من زیاد هستند ترجیح دادم اسم وبلاگ را
بر باد رفته ها نام گذاری کنم.
البته الان هم مایل هستم نام وبلاگ را عوض کنم اما چون با این اسم در میان افراد
ترنس سکسوآلیسم شهرت پیدا کرده اصراری بر تغییر نام ندارم.
و اکنون که ۱۲ آذر ۱۳۸۵ یعنی یک سال از نوشتن من در این وبلاگ می گذرد
همیشه سعی کردم اطلاعات مفید و تخصصی را از منبع های مختلف ؛ روانشناسان در
مورد ترنس سکسوآلیسم ( Transsexualism ) و تغییر جنسیت
( Sex change ) و ... در این وبلاگ قرار بدم تا کسانی که گذری در اینترنت دارند
بتوانند با این مسائل آشنا بشوند.مخصوصا افراد ترنس سکسوآل و خانواده های درگیر
با این مسئله.
تشکر ویژه ای دارم به آن دسته از دوستانم که طی این مدت یک سال همیشه مرا
یاری کردند و با نظرات خوبشان که همیشه به من این دلگرمی و این انرژی را
میداد تا بنویسم.اگر چه گاهی اوقات در به روز کردن وبلاگ کوتاهی کردم . امیدوارم
که از این به بعد کمتر از این اتفاقات بیفتد. و از همه می خواهم که همچون سال
گذشته مرا تنها نگذارید.
یکی از دوستانم که شاعر هستند و در سرودن شعر های کلاسیک و غزل تبحر خاص
دارد شعری را به اسم : هما برای من سرودند که من این شعر را به مناسبت یک
ساله شدن وبلاگم به شما تقدیم می کنم. شعر از : امیر ایزد نیا
مرغ دلخسته ام و دیده شب خانه من
بال پرواز ندارم؛ شب تو ؛ لانه من !!
آسمان بی خبر از وسعت غم های من است
و سحر ؛ بی خبر از این دل دیوانه من
مرغ پر بسته ام و مرغ همایم خوانند!
بخت بس طعنه زند بر من و افسانه من
به کجا پای نهم ؟ رو به که آرم ؟ چه کنم ؟
تا بود بستر غم رامگه و دانه من !
اشک در پرده خندیدن من پنهان است
شمع جان گریه کند؛ در غم پروانه من
خسته ام همسفران از دل من دست کشید
غیر غم هیچ کسی نیست به کاشانه من
در زمستان دلم باده خواران در خوابند
تا بهاران نرسد؛ نوبت پیمانه من
جغد ویرانگر اگر رخنه بر این خانه کند
هیچ عجب نیست هما رفته ز دلخانه من
ای امیر آتش شب شعله به هر سو که زند
کی تواند بنماید رخ جانانه من
گر چه تنها شدم ؛ چونکه نکو می نگرم
جلوه هایی ز خدا هست به بتخانه من
به امید روزی که تمام بچه های ترنس سکسوآل ایران سرو سامان بگیرند.
هما
۱۲ آذر ۱۳۸۵ خورشیدی
E-mail: barbadrafte_gone_of_the_wind@yahoo.com
تبلیغات

